تبليغاتX
کاش برگردی . . . . .
چرا تنهام گذاشتی؟!؟ چرا؟!؟

دل من مثل یه پارکینگی میمونه که خیلی بزرگه.واسه سر ماشینی که بخواد واردش بشه جا داره و هیچ کدوم هم با بقیه فرق نداره.معمولا رفت و آمد تو الن قسمت خیلی زیاده!!هیچ دری هم نداره.ولی یه جای خاصی هم وجود د اره تو بهترین جای این پارکینگیه جایی هست که در داره،میشه درش رو باز کرد یا بست،فقط هم برای یک ماشین جا داره،هر کسی نمی تونه ماشینش رو اینجا پارک کنه، فقط اشخاص خاص می تونن این کار رو انجام بدن.بعضی وقتا کلید درش دست خودمه،بعضی وقتها نیست،تا 2،3سال پیش درش برای هیچ کس باز نمیشد،خودم کلی قفل زده بودم روش؛حتی سیستم دزدگیر هم داشت،تا اینکه یکی اومد تونست درش رو باز کنه نمیدونم چه جوری این کار رو کرد،ولی قدر جای به اون خوبی رو ندونست و زد داغونش کرد،اونقدر خرابش کرد که دیگه مجبور شدم بیرونش کنم،در اونجا رو هم بستم،جوری که تا یه مدت حتی خودم هم نمی تونستم بازش کنم.بعد یکی دیگه اومد خیلی سعی کرد در اونجا رو باز کنه و  واردش بشه،ولی انگار اون در اصلا نمی خواست باز بشه،اصلا زنگ زده بود.فکر کرردم که شاید دیگه هیچ وقت باز نشه.بعضی های دیگه هم بودند ولی حتی نذاشتم که امتحان کنند که ببینند میتونند یا نه؟!؟

ولی ولی ولی الان یه نفر دیگه اومده.حس میکنم که داره یواش یواش درش رو باز میکنه.میدونم که میتونه.اگه درش رو باز کرد و وارد شد دیگه نمی ذارم بیاد بیرون خسته شدم از این کار.دلم میخواد یکی ماشینش رو توی اون جای خاص پارک کنه و دیگه هم درش نیاره.

من دیگه پارکینگ ندارم،یک بمب اتم انداختم تو اون قسمت خاص!!بقیه جاها رو هم منفجر کردم!!!یا آنقدر به خودم فکر کردم که اطرافم و بقیه رو فراموش کردم یا اینکه آنقدر به اطراف و چیزهای دیگه رسیدم که خودم رو فراموش کردم!!!نمی دونم کدومه!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 22:35  توسط مریم  | 

رفتی و تنهام گذاشتی

توی قلبم پا گذاشتی

تو که گفتی من می مونم

چرا رفتی و نموندی

حالا که تنهای تنهام

واسه دله خودم می نویسم

می نویسم تو کجایی

کی میایی کی میایی

تو که رفتی من اینجا تنهام

دیگه طاقتی ندارم

دیگه سخته بی تو موندن

بی تو هیچ معنای نداره

چرا من با یک نگاه عاشقت شدم

چرا فکر کردم تو ماله منی

چی شد که اینجوری شدم

چرا که عاشقت شدم

اینجور دل وابسته ی تو شدم

کاش که اینجور نمی شد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:25  توسط مریم  | 

سلام عزیز دلم (مینو...)

دلم برات یه ذره شده... با امروز میشه 5 روز که رفتی...

کاش زودتر برگردی... من اینجا خیلی تنهام... آخه میدونی که به جزء تو کسی رو ندارم...

خیلی دووووووســـــــــــــــــــــــتت دارم، خیلی...

مواظب خودت باش عزیز دلم، زود برگرد...

 

این عکسو خیلی دوست دارم، خودتم میدونی چرا... همیشه بهت گفتم که کپیه بچه گیاته...

 

دوووســـــــــــــــــــــــــــــــــتت دارم آبجیه گلم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 22:9  توسط مریم  | 

خیلی دلم گرفته، خیلی...

از همه دلم گرفته....

همه اذیتم میکنن... از زندگی سیرم.... هیچ امیدی ندارم.... دارم دیوونه میشم....

دیگه نمیخوام عاشق باشم، از هر چی عشقه بدم میاد...

تنها آرزوم "مرگه"

توبه مي كنم ديگر كسي را دوست نداشته باشم حتي به قيمت سنگ شدن...

توبه مي كنم ديگر براي كسي اشك نريزم حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود

چشمانم را مي بندم....  

توبه مي كنم ديگر دلم برايت تنگ نشود حتي چند لحظه... قول مي دهم نامت را بر زبان نمي آورم

لبهايم را مي دوزم....

توبه مي كنم ديگر عاشق نشوم قلبم را دور مي اندازم، براي هميشه و به كوير تنهايي سلام مي

كنم....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 19:34  توسط مریم  | 

سخت است فراموش کردنت و باز در خواب دیدنت ...


باز٬ بعد از آن همه از تو گریختن ها٬ دوباره بازگشتن به اندیشه ی تو


دوباره پر شدن از عشق بی حاصل تو٬ پرگشودن در هوای تو و مست


رویای خیالین شدن و باز اوهام...


باز شروع همان جایی که بودم٬ سالها در کلنجار سخت فراموش کردنت


در این سوی و آن سوی ذهن ملولم


دست و پا می زدم و باز در اندیشه بازگشتن تو


به راحتی می شد نبودنت را فهمید٬ به آن عادت کرد٬ خوگرفت


پنج شنبه شبی برای هزارمین بار خواب تو را دیدم


در خواب اشک من سیلی شد و بر غم من کوهی نشست


نمی دانم تو چه بودی که فراموش کردنت برایم ممکن نیست


ای کاش . . .


من نیز برای تو چنین بودم


تا هرگز٬ مرا فراموشت نمی شد . . .

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 0:42  توسط مریم  | 

 اولين بار که عاشقت شدم يادته؟

من يه کرم سيب بودم ،و تو يه کرم ابريشم.من به تو قول دادم ديگه هيچ وقت سيب نخورم،و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني.

 ولي نميدونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم.تو هم از غصه دور خودت پيله بستي و . . .

حالا دومين باره که عاشقت شدم.

ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل و زيبا.

تو پر زدي و رفتي ومن موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده.

ديگه از هرچي سيبه متنفرم . . .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 2:2  توسط مریم  |